اول از هر چیز عیدتون مبارک. این اولین مطلب سال 1392. ناچارا توی وبلاگی این چنینی اولین مطلب سال نو یه مطلب فرهنگی اعتراضیه. شرمنده. مطلب "چرا این همه تنهایی؟! – آسیب‌شناسی وبلاگستان فارسی" باعث شد که این مطلب رو به بیان دیگه و به شکل دیگه بنویسم تا اگه یه نفر پا شده که به این وضعیت اعتراض کنه من هم پشت سرش وایساده باشم تا بعدا حسرتشو نخورم. در ادامه با من همراه باشین تا در مورد وبلاگستان فارسی به یه سری نکات "منفی" اشاره کنم شاید رو یه نفر تاثیر گذاشت.

اگه وقت بذارین و حدود صد تا وبلاگ رو باز کنین متوجه چند تا نکته جالب میشین. اولیش اینه که خیلی از وبلاگ ها سعی میکنن که بازدیدشون زیاد بشه. تمام نیروشونو میذارن برای بازدید بیشتر. البته این نکته بدی نیست همه وبلاگ نویسا اینکارو میکنن و کار معقولی هم هست. ولی وقتی منفی میشه که وقتی که شما برای اینکار میذارین بیش از حد زیاد میشه. تا حدی که بعضی از وبلاگا رو میارن به موضوعاتی که برای مردم جذاب تره مثل اخبار تکنولوژی تا حدی که بیشتر وبلاگ ها در این مورد مطلب منتشر میکنن یا اینکه میرن سمت کپی.

راه حلی که به نظر من میرسه اینه که سرویس های ارائه وبلاگ رایگان طمع پولشون رو کمی کنار بذارن و یه ذره به فکر کشورشون باشن تا بعدا خودشون نیان نگن ما هیچی نداریم تقصیر این و اونه که تحریمیم و این حرفا. این افراد شدیدا در برابر فرهنگ کشور مسئولن. همه ما میدونیم وبلاگ نویسی تاثیر زیادی رو فرهنگ کشور داره و به نظر من تا یه چند وقت دیگه تاثیرش از رسانه هایی مثل تلویزیون هم بیشتر میشه پس مدیران سایت هایی مثل بلاگفا مسئولیت سنگینی دارن. به جای اینکه دنبال تبلیغ بیشتر و فضاهای بزرگتر برای نمایش تبلیغات باشن وقت بذارن و به وبلاگ های زرد هشدار بدن و یا حذفشون کنن.

مشکل بعدی اینه که وبلاگ نویسا بیشترشون دنبال نظرن. حتما تو بعضی از وبلاگا دیدین که نویسنده مینویسه "نظر یادتون نره" یا "اگه نظر ندین دیگه نمینویسم" و حرفای بچه گونه ای مثل همینا. نمیدونم چی بگم. خیلی زشته. فقط یه چیز، اینکه دنبال تایید دیگران نباشید. اگه گالیله منتظر تایید مردم بود شاید ما الان خیلی عقب تر بودیم. اگه نیما یوشیج دنبال تایید دیگران بود شاید شعر نو هنوزم بوجود نیومده بود. و خیلی مثال های دیگه. نظر بقیه اصلا مهم نیست. مهم اینه که یه نفر از نوشته ات تاثیر بگیره. راهش عوض شه و راه درست رو انتخاب کنه.

راه حلی که فکر میکنم مفید باشه اینه که خواننده های اینجور مطالب به نویسنده تذکر بدن. شاید این بهترین راه باشه.

سومین مشکل مطالب ناامید کننده ست. آره همه ناراحت میشن. منم ناراحت میشم. ولی هیچوقت ناراحتیم رو تو وبلاگ نمینویسم. دفتر خاطرات یا یه رفیق برای همین موقع هاست. چرا من که ناراحتم و هیچ امیدی به ادامه زندگی ندارم بیام پیش یه جمعیت اینقدر گریه و زاری کنم که یه نفر دیگه هم به فکر خودکشی بیفته؟ 

اینا مشکلاتی بود که من به ذهنم رسید. التبه مشکلات که زیاده اینا گنده هاشونن. امیدوارم یه روز حتی شده یه دونه از این مشکلاتی که میام ازشون مینویسم رفع بشن.