من به مطالعه کتاب علاقه زیادی دارم. دوست دارم هر روز هر زمانی که تونستم کتاب بخونم. حوزه تمرکزم هم فلسفه و رمان هایی با داستان های عمیقه. جدیدا مطالعاتم رو متمرکز تر کردم و در جهت برنامه امسالم باید حداقل یک روز در میون مطلبی منتشر کنم و میشه هر هفته یه نقد آماتوری بر اساس دیدگاه خودم از کتاب منتشر کنم!

برای اون دسته از افرادی به شدت دنبال شر هستن باید بگم که این ها نظرات من هستن در مورد کتاب و ممکنه با نقد بزرگترین ها و افراد دیگه فرق داشته باشن یا حتی اشتباه باشن ولی معمولا در موردشون فکر شده و میتونم براشون دلیل بیارم. همچنین چون نظر شخصیه طبیعیه که دیدگاه بقیه لحاظ نشه و باهاشون فرق کنه.

اولین کتابی که قراره نقد کنم کتاب زنگ ها برای که به صدا در می آیند یا ترجمه صحیح ترش این ناقوس مرگ کیست. نوشته ارنست همینگوی و ترجمه رحیم نامور.


بدترین ترجمه ممکن!

جدا از اینکه اولین بار بود میبینم کسی Mrs رو زن ترجمه میکنه و بار ها تو کتاب میاد زن پابلو و به شدت باعث گیجی میشه. این ترجمه های لفظی به شدت اذیت میکرد و تعدادشون هم خیلی زیاد بود. سوالی که برای من توی هر صفحه پیش میومد این بود که وظیفه انتشارات چیه؟ آیا نباید ترجمه رو بررسی کنه که آیا مناسب کتاب هست یا نه؟ آیا مفاهیم از بین رفته؟ آیا داستان تکون خورده؟


سبک همینگوی

همینگوی نه تنها تو این کتاب بلکه تو بقیه کتاب هاش هم از یه سبک خاص استفاده میکنه برای نوشتن و اون هم تکیه به مکالمات روزمره است. متاسفانه من نمیتونم توی مطالعه با این سبک نوشته به راحتی ارتباط برقرار کنم. هر چند با این سبک سعی کرده که اتفاقات رو از دیدگاه هر شخص بگه و سعی نکنه از یه دید به داستان نگاه کنه و دائم دید رو عوض میکنه. شاید محبوبیبتش به خاطره همینه.


داستان

داستان هایی که همینگوی مینوسه، تا جایی که من کتاب هاشو خوندم، سعی شده سطحی تر باشه و تصمیم گیری اتفاقات رو بدون ارائه هیچ نظری از سمت نویسنده به خواننده بده. مثلا نمیگه که اتفاقی که با ال ساردو افتاد تقصیر کی بود. بلکه روند رسیدن به اون اتفاق رو با جزئیات مدنظر هر شخصیت میگه و میذاره خواننده خودش تصمیم بگیره که آیا مقصری وجود داشت؟ آیا تصمیم شخص اول درست بود یا اون کاراکتری که اسمش یادم رفته و میگفت باید سرباز ها رو میکشتیم. طوری که شما توی دوراهی قرار میگیرین و دائم میپرسین که اگه من بودم چیکار میکردم.


باز هم ترجمه

از دید من هنگام ترجمه باید حق نویسنده رو رعایت کرد و داستان رو تغییر نداد. این تغییر ندادن داستان یعنی تمامی اصطلاحات فرهنگی برگردونده بشن یا حداقل توضیح داده بشن. خیلی جاهای کتاب، که یکی از طولانی ترین رمان های همینگوی هست، این اتفاق نمیفته. اتفاقات بین شخص اول و معشوقش خیلی کوتاه شده و حتی همون موارد کوتاه به شدت بد نوشته شدن و باعث میشه یک کلمه بعد انگار چندین صفحه گذشته و جاش اینجا نبوده.


خوندن این کتاب، بیشتر به خاطر ترجمه به شدت بد، به هیچ وجه تجربه خوبی نبود. اولین کتابی بود که از همینگوی میخوندم و نزدیک بود قانعم کنه که کتاب دیگه ای از همینگوی نخونم. ولی اگه شما هم این ترجمه رو دارین یا میخواین تهیه اش کنین بهتره بهتون توصیه کنم منتظر نشر افق باشین تا ترجمه جدیدشو با اسم این ناقوس مرگ کیست منتشر کنه و تهیه اش کنین به امید اینکه افراد با مسئولیت پذیری بیشتری ترجمه کنن و یکی از بزرگترین آثار یکی از بزرگترین نویسنده ها رو به بدترین شکل ممکن به خواننده تحویل ندن.